به جای تلاش برای انقلابی در پس انقلابی دیگر قدری درنگ شاید راه درست است و فکر اشتباه، شاید فکر درست است و راه اشتباه؟!
آن روزگاران نه مجلس با شاه بود، نه مردمی طرف شاه بودند، فقط اندک ارتشی سست بود و قدری مواجب گیران آن، اما کنون که در پس هر نیرو نیرویی دیگر است، ارتش و سپاه و بسیج و انتظامی فقط ظاهر ماجرا هستند خیلی فرق دارد با آن زمان، و از همه ی اینها مهمتر وجود رهبری بود که در آن روزگاران قریب به اتفاق مردم یارش بودند، رهبری قدر که کلامش حاکی از اندیشه بود، زبانش زبان مردم بود، اما چه کسی رهبری میکند این مردم را؟
آیا کسی میداند هدف چیست؟
درست است که آن زمان هم هدف آنقدر ها مشخص نبود برای مردم و هرکس به هدف خود پشت یک رهبر ایستاده بود اما رهبری که بعد از نتیجه هدف را برای همه روشن کرد تا آخرین لحظه ای که روح در بدن داشت هدف و مقصد را روشن کرد.
آیا تمام اطلاعات مالیاتی شما و حساب های مالی شما در اختیار همه هست مانند سوئد؟
آیا تمام رفت و آمد شما به هر نقطه از شهر و کشور زیر زره بین است مانند امریکا؟
آیا حقوق شما یک روز بالا میرود و یک روز پایین می آید مانند فرانسه؟
آیا رئیس جمهور ایران هر دوره باید دیدن دالایلاما برود و از او ایده و هدف بگیرد مانند امریکا؟
...
ایران یعنی من، یعنی تو، یعنی ما، اگر بخواهیم باید بسازیمش، هدف ایران است یا خودمان؟
رفاه کنونی ما هدف است یا عظمت از دست رفته طی 300 400 سال گذشته؟
مگر نه این است که ژاپن بیش از 50 نیروگاه هسته ای دارد و امثال این به همین دلیل حرفی برای گفتن، پس میشنوندش!
چرا فکر میکنید این سختی هایی که میکشیم بیهوده است؟! چرا برای ساختن ایران قدم به پس میگدارید نه پیش؟
